تبلیغات
صدای عشق - مطالب اردیبهشت 1391

چون گوش شنوایی نیافتم، حرف هایم را می نویسم.


Admin Logo
themebox Logo
چت روم
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ










تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-09:38 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

محکوم به حبــس ابد!!

فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد!!
به یکبــاره جــا خــوردم ...
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
.
.
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد !!..
.



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-01:00 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

سرگذشت... (-_-)

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب میخواهم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم چرا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب
خنجری بر قلب بیدارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
رشنه نا مرد بر پشتم نشت
از غم نامردیش پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آمد تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ای اندیشه ام
عشق گر این است مرتد میشوم
خوب گر این است من بد میشوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
بعد از این با بی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم قبله پرست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستان بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم نزن
من خودم خوش باورم گولم نزن
روزگارت باز شیرین شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود
وای رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون می چکد
خون من فرهاد عاشق می چکد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فریادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد ریشه ام
هیچ کس درد مرا درک نکرد
ناله ی سرد مرا درک نکرد
شب پاییزی این شهر غریب
روح شبگرد مرا درک نکرد
ذهن آیینه رویایی دوست
چهره زرد مرا درک نکرد
درک نکرد درک نکرد درک نکرد
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
با بی خبر مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد غافل ز خود پرستی
.


نظرات() 

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:19 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

که بیایی

دست هایم نم کشیده اند

بس که

اشک هایم را نگه داشته ام

که بیایی و ببینی

بی تو چه بارانی می بارد

...


نظرات() 

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-02:03 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

چه كردی كه زیبا شدی!

نگفتی چه كردی كه زیبا شدی!
كه در بهترین واژه معنا شدی

تو آن غنچه بودی كه لبریز عشق
و یكباره در من شكوفا شدی

تو آن لحظه بودی كه وقتش رسید
برای من امروز و فردا شدی

پراكنده بودی میان لغات
تو را شعر كردم و برپا شدی

تو از چشم احساس من مثل اشك
فروریختی مثل دریا شدی

و جاری شدی در غزلهای من
چه شد یكه تاز غزلها شدی؟

به من قول دادی بگویی ولی
نگفتی چه كردی كه زیبا شدی!

فریاد موسویان





نظرات() 

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:57 ق.ظ

نویسنده :سارا ...

یک لانه به ابعاد دو دیوانه

می خواهم از این آینه ها خانه بسازم
یک خانه برای تو جداگانه بسازم

یک خانه ی صحرایی بی سقف پُر از گُل
 با دور نمای پَر پروانه بسازم

من در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم
آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟

هر صبح مربای غزل ، ظرف عسل ، من
 با نان تن داغ تو صبحانه بسازم

شاید به سرم زد ، سر ظهری ، دم عصری
 در گوشه آن مزرعه میخانه بسازم

وقتی که تو گنجشک منی ، من بپرم باز
یک لانه به ابعاد دو دیوانه بسازم

می ترسم از آن روز خرابم کنی و من
 از خانه آباد تو ویرانه بسازم


حامد حسیخانی


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-09:00 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

امید

امیدت که تموم میشه 
چی میشه؟ 
هیـــــــــــــــــــــــــــــچی 
فقط می فهمی به اندازه تمام وقتی که امید داشتی سر کار بودی.....!




نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-03:56 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

اعتماد

بهـتر از جمله 
دوســــــتـت دارم 
جملـــه بهـت اعـتماد دارمـه 
هر كســـــی میتـونه هـر كـی رو دوسـت داشـته باشـه 
ولی به هـر كسی نـمیشـه اعتمـاد كــــرد.....




نظرات() 



  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...