تبلیغات
صدای عشق - مطالب آذر 1390

چون گوش شنوایی نیافتم، حرف هایم را می نویسم.


Admin Logo
themebox Logo
چت روم
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ










تاریخ:پنجشنبه 1 دی 1390-12:25 ق.ظ

نویسنده :سارا ...

زمستان

به شقایق سوگند

که تو بر خواهی گشت ،

من به این معجزه ایمان دارم ،

منتظر باید بود

تا زمستان برود ،

غنچه ها گل بکنند



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-05:20 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

"فــروغ فــرخزاد"

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک

ای تپش‌های تن سوزان من
آتشی در سایۀ مژگان من
ای ز گندم‌زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پُر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دلِ تنگِ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-01:44 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

ببار ای ابر پاییزی



دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی صدای غربت من را ازاحساسم تو می خوانی ...شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین! ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی....




پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند:


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-12:25 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

یكی را دوست دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

نگاهش میكنم شاید

بخواند از نگاه من

كه او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

به برگ گل نوشتم من

تو را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف كودكی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به كوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می دارم ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یكی ابر سیه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی افسوس و صد افسوس

ز ابر تیره برقی جست

كه قاصد را میان ره بسوزانید

كنون وامانده از هر جا

دگر با خود كنم نجوا

یكی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند






نظرات() 
نوع مطلب : شعر عاشقانه 

تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-09:38 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

کی و چی می مونه؟

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز






نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-05:01 ب.ظ

نویسنده :سارا ...

یلدا


و پاییزثانیه ثانیه می گذرد
یادت نرود...
اینجا کسی هست
که به اندازهء تمام برگهای رقصان پاییز
برایت آرزوهای خوب دارد...
یلدا مبارک


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-01:21 ق.ظ

نویسنده :سارا ...

ثانیه ها


ثانیه ها !!!!! 

با گذشتن خود تنها یک چیز را به من می فهمانند 

آن هم طولانی شدن غم ندیدنت



نظرات() 



  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...